101. نیقودیموس تولد دوباره را اشتباه میفهمد
نیقودیموس یک فریسی و عضو شورای حاکم یهود بود. او شبانه نزد عیسی آمد و او را به عنوان معلمی از جانب خدا شناخت. عیسی به او گفت هیچ کس نمیتواند ملکوت خدا را ببیند مگر اینکه دوباره متولد شود. نیقودیموس آن را تحتاللفظی گرفت: «چگونه ممکن است کسی وقتی پیر است متولد شود؟ مطمئناً نمیتواند برای بار دوم وارد رحم مادرش شود!» عیسی تولد روحانی را توصیف میکرد؛ نیقودیموس سعی میکرد این مفهوم را در دستهبندیهای فیزیکی جای دهد.
کتاب مقدس: یوحنا ۳:۱–۱۰
درس: نیقودیموس احمق نبود — او یکی از تحصیلکردهترین معلمان اسرائیل بود. اما کل چارچوب فکری او مادی و قانونی بود: او تولد، قانون، نسب و رعایت را میفهمید. وقتی عیسی چیزی خارج از آن چارچوب را توصیف کرد، نیقودیموس به نزدیکترین قیاس فیزیکی چنگ زد و در آنجا گیر کرد. به کار بردن چارچوب اشتباه برای یک مفهوم روحانی، شکست هوش نیست؛ بلکه شکست دستهبندی است. آنچه از قبل میدانیم میتواند ما را از شنیدن آنچه باید بیاموزیم باز دارد.
102. شاگردان از سیر کردن ۵۰۰۰ نفر چیزی نمیفهمند
پس از سیر کردن پنج هزار نفر با پنج نان و دو ماهی، عیسی در طوفان روی آب به سمت قایق شاگردان رفت. آنها وحشتزده شدند. متن میگوید: «آنها در مورد نانها نفهمیده بودند؛ دلهایشان سخت شده بود.» مرقس به صراحت ترس آنها از راه رفتن عیسی روی آب را به عدم درکشان از آنچه با نان اتفاق افتاده بود، مرتبط میکند. معجزهای که آنها تازه شاهد آن بودند و در آن شرکت کرده بودند، باید همه چیزهایی را که بعداً اتفاق افتاد، بازتعریف میکرد.
کتاب مقدس: مرقس ۶:۵۲
درس: تجربیات روحانی به طور خودکار درک روحانی ایجاد نمیکنند. شاگردان دیده بودند که عیسی غذا را برای پنج هزار نفر تکثیر میکند — خودشان آن را توزیع کرده بودند. و با این حال ساعتها بعد از نمایش دیگری از همان قدرت وحشتزده شدند. ما میتوانیم عمیقاً درگیر کارهای خارقالعاده باشیم و همچنان نتوانیم اجازه دهیم آنها فرضیات عملیاتی ما را برای بحران بعدی تغییر دهند.
103. مردم میخواهند عیسی را به زور پادشاه کنند
پس از آنکه عیسی پنج هزار نفر را سیر کرد، جمعیت شروع به گفتن کردند: «یقیناً این همان پیامبری است که باید به جهان بیاید.» عیسی، با دانستن اینکه آنها قصد دارند بیایند و او را به زور پادشاه کنند، دوباره به تنهایی به کوهی عقبنشینی کرد. جمعیت پادشاهی میخواستند که مشکل غذای آنها را حل کند. آنها یک معجزه را تجربه کرده بودند و بلافاصله یک برنامه سیاسی حول آن ساختند.
کتاب مقدس: یوحنا ۶:۱۴–۱۵
درس: جمعیت در خواستن پادشاه اشتباه نمیکردند — آنها در مورد اینکه چه نوع پادشاهی میخواستند و برای چه میخواستند، اشتباه میکردند. آنها میخواستند نان همچنان بیاید. عیسی میدانست که پادشاهی که آنها تصور میکردند، به آنچه واقعاً نیاز داشتند، رسیدگی نخواهد کرد. ما اغلب سعی میکنیم عیسی را وادار کنیم تا برنامهای را که از قبل داریم تأیید کند، به جای اینکه خود را با برنامه او هماهنگ کنیم. او تمایل دارد که به آرامی از این دعوتها کنارهگیری کند.
104. مرد ثروتمند و ایلعازر
عیسی مَثَلی درباره مردی ثروتمند گفت که لباس ارغوانی و کتان ظریف میپوشید و هر روز به وفور غذا میخورد. در کنار دروازهاش گدایی به نام ایلعازر خوابیده بود، که پوشیده از زخم بود و آرزو داشت آنچه از سفره مرد ثروتمند میافتاد بخورد. هر دو مردند. ایلعازر به آغوش ابراهیم رفت؛ مرد ثروتمند به عذاب رفت. در رنج خود، مرد ثروتمند ابراهیم را صدا زد تا ایلعازر را بفرستد تا به برادرانش هشدار دهد. ابراهیم گفت که آنها موسی و انبیا را از قبل داشتند — اگر به آنها گوش ندهند، حتی با برخاستن کسی از مردگان نیز متقاعد نخواهند شد.
کتاب مقدس: لوقا ۱۶:۱۹–۳۱
درس: گناه مرد ثروتمند بیرحمی چشمگیر نبود — او ایلعازر را دور نکرد یا به او آزار نرساند. او به سادگی هر روز از کنار او میگذشت و هرگز اجازه نداد ایلعازر برای او واقعی شود. رنجی که نزدیک ماست، برای ما قابل مشاهده است و به طور مداوم نادیده گرفته میشود، از طریق تکرار نامرئی میشود. مردی که در کنار دروازه به غذا نیاز داشت در حالی که مرد داخل به وفور غذا میخورد، یکی از آرامترین و محکومکنندهترین تصاویر نزدیکی بدون شفقت در کتاب مقدس است.
105. اگریپا تقریباً متقاعد شد
پس از دفاع پولس در برابر پادشاه اگریپا، اگریپا به پولس گفت: «آیا فکر میکنی در چنین مدت کوتاهی میتوانی مرا متقاعد کنی که مسیحی شوم؟» پولس پاسخ داد: «کوتاه یا بلند — از خدا میخواهم که نه تنها تو، بلکه همه کسانی که امروز به من گوش میدهند، آنچه من هستم، بشوند.» اگریپا برخاست و به فستوس گفت: «این مرد میتوانست آزاد شود اگر به قیصر استیناف نکرده بود.»
کتاب مقدس: اعمال ۲۶:۲۸–۳۲
درس: اگریپا اذعان کرد که پرونده پولس قانعکننده است. او جرمی ندید. او ممکن بود «تقریباً متقاعد شده» باشد. و او بیرون رفت. موقعیت تقریباً متقاعد شده یک موقعیت پایدار نیست — آن به اندازه کافی درک برای مسئولیتپذیری در قبال تصمیم را با به اندازه کافی مقاومت برای به تعویق انداختن آن ترکیب میکند. سوالی که پولس به طور ضمنی مطرح کرد این بود که اگریپا منتظر چه بود.
106. شاگردان تعجب میکنند که چه کسی برای مرد کور گناه کرده است
هنگامی که عیسی و شاگردانش از کنار مردی که از بدو تولد کور بود گذشتند، شاگردان پرسیدند: «استاد، چه کسی گناه کرده است، این مرد یا والدینش، که او کور به دنیا آمده است؟» عیسی گفت: «نه این مرد و نه والدینش گناه نکردهاند، بلکه این اتفاق افتاد تا کارهای خدا در او آشکار شود.» سپس او مرد را شفا داد. شاگردان سوال خود را صرف یافتن کسی برای سرزنش کرده بودند، در حالی که هدف از این وضعیت کاملاً متفاوت بود.
کتاب مقدس: یوحنا ۹:۱–۷
درس: پرسش شاگردان از روی بدخواهی نبود — بلکه بازتاب چارچوب الهیاتی صادقانه آنها برای چرایی رنج بود. اما این چارچوب اشتباه بود و آنها را به سمت سرزنش سوق میداد تا پاسخ. وقتی با درد یا مشکل کسی روبرو میشویم، انگیزه تشخیص علت آن — برای فهمیدن اینکه تقصیر کیست — میتواند ما را از انجام تنها کار واقعاً مفید باز دارد یا به تأخیر بیندازد: کمک کردن.
107. نعمان از دستورات ساده رنجیده خاطر میشود
فرمانده ارتش آرامی با اسبها و ارابهها و نامهای از پادشاه نزد الیشع آمد. او انتظار داشت الیشع بیرون بیاید، دستش را بر جذام او تکان دهد و نام خدایش را بخواند. در عوض، الیشع قاصدی فرستاد تا به او بگوید هفت بار در رود اردن غسل کند. نعمان خشمگین شد. «آیا آبانا و فرفر، رودهای دمشق، بهتر از تمام آبهای اسرائیل نیستند؟» او تقریباً بدون شفا یافتن به خانه بازگشت.
کتاب مقدس: ۲ پادشاهان ۵:۹–۱۴
درس: نعمان انتظار دقیقی از چگونگی شفای خود داشت. وقتی این روند سادهتر، کمتر تشریفاتی و کمتر باوقار از آنچه تصور میکرد به نظر رسید، آن را رد کرد. خادمانش به آرامی اشاره کردند که اگر نبی به او گفته بود کاری دشوار انجام دهد، او انجام میداد — چرا کاری ساده نه؟ ما اغلب در برابر نسخه معمولی و بیجلوه آنچه نیاز داریم مقاومت میکنیم زیرا انتظار چیزی چشمگیر را داشتیم.
108. حام برهنگی پدرش را آشکار میکند
پس از طوفان، نوح تاکستانی کاشت، شراب ساخت، بیش از حد نوشید و در خیمهاش برهنه دراز کشید. حام — پدر کنعان — برهنگی پدرش را دید و بیرون رفت و به برادرانش گفت. سام و یافث لباسی برداشتند، عقبعقب وارد شدند و پدرشان را بدون نگاه کردن به او پوشاندند. وقتی نوح بیدار شد و فهمید حام چه کرده است، کنعان را نفرین کرد.
کتاب مقدس: پیدایش ۹:۲۰–۲۵
درس: حام چیزی شرمآور درباره پدرش دید و بلافاصله آن را به برادرانش علنی کرد. واکنش سام و یافث برعکس بود — آنها آنچه را که به آنها گفته شده بود بدون نگاه کردن پوشاندند. این تضاد یکی از واضحترین تصاویر کتاب مقدس از نحوه برخورد با شکست یک رهبر یا والدین است: پوشاندن و بازگرداندن کرامت خصوصی در مقابل افشا و پخش جزئیات شرمآور. انگیزه گفتن به دیگران درباره ایراد کسی که بر ما اقتدار دارد، به ندرت نتیجه خوبی به بار میآورد.
109. نوح پس از طوفان مست میشود
نوح از طوفان جان سالم به در برده بود، قربانگاهی ساخته بود، عهد خدا و رنگینکمان را دریافت کرده بود. سپس تاکستانی کاشت، شراب ساخت و در خیمهاش تا حد بیهوشی نوشید. مردی که با وفاداری در طول دههها تمسخر احتمالی کشتی را ساخته بود، کرامت خود را در یک تاکستان از دست داد. شکست او فرصتی به حام داد که پیامدهای نسلی به بار آورد.
کتاب مقدس: پیدایش ۹:۲۰–۲۱
درس: وفاداری شدید و پایدار که با آسودگی و موفقیت همراه باشد، آسیبپذیری خاصی ایجاد میکند. کشتی ساخته شده بود؛ آب فروکش کرده بود؛ عهد بسته شده بود. نوح چیزی جدید کاشت. و سپس بیش از حد نوشید. دوره پس از یک دستاورد بزرگ یا یک فصل طولانی از دشواری، زمان رها کردن هوشیاری ما نیست — اغلب زمانی است که ما کمترین محافظت را داریم.
110. همسر لوط به عقب نگاه میکند
هنگامی که خانواده لوط پیش از نابودی سدوم فرار میکردند، فرشتگان به طور خاص گفتند: «برای جان خود فرار کنید! به عقب نگاه نکنید و در هیچ کجای دشت توقف نکنید! به کوهستان فرار کنید وگرنه نابود خواهید شد!» همسر لوط به عقب نگاه کرد و ستونی از نمک شد. عیسی بعدها هنگام هشدار به شاگردانش درباره چسبیدن به آنچه از آنها خواسته شده بود رها کنند، به او اشاره کرد.
کتاب مقدس: پیدایش ۱۹:۱۷، ۲۶; لوقا ۱۷:۳۲
درس: «همسر لوط را به یاد آورید» یکی از کوتاهترین موعظههای عیسی است. وسوسه نگاه کردن به آنچه که ما فراخوانده شدهایم تا ترک کنیم — نه فقط یک نگاه گذرا بلکه ماندن، بازگشت ذهنی حتی در حالی که از نظر فیزیکی به جلو حرکت میکنیم — واقعی و تکرار شونده است. دستور به عقب نگاه نکردن خودسرانه نیست؛ این آزمونی است برای اینکه آیا شما واقعاً ترک کردهاید. ترک جزئی، با قلبی که هنوز به سمت آنچه از آن فراخوانده شدهاید متمایل است، ترک نیست.
111. حزقیا برای سالهای بیشتر دعا میکند، سپس آنها را هدر میدهد
هنگامی که به حزقیا گفته شد که از بیماریاش خواهد مرد، او به دیوار رو کرد و با اشک دعا کرد. خدا به اشعیا گفت که برگردد و به او بگوید که پانزده سال دیگر عمر خواهد کرد. آن پانزده سال منجر به بازدید از بابل شد که او بسیار بد با آن برخورد کرد — و حزقیا اعتراف کرد که پسرش منسی، یکی از بدترین پادشاهان یهودا شد. پاسخ حزقیا به شنیدن این موضوع — «در طول عمر من صلح و امنیت خواهد بود» — یکی از صریحترین لحظات خودخواهی در کتاب مقدس است.
کتاب مقدس: ۲ پادشاهان ۲۰:۱–۲۱; ۲ پادشاهان ۲۱:۱
درس: حزقیا از سر ناامیدی برای زمان بیشتر دعا کرد و آن را دریافت کرد. سالهایی که او به دست آورد، بدترین تصمیمات و بدترین جانشین او را در بر داشت. چیزی که ما با فوریت از خدا میخواهیم، همیشه بهترین چیز برای ما یا افرادی که پس از ما میآیند نیست. دعای مستجابی که جدول زمانی ما را گسترش میدهد، گاهی اوقات فرصت ما را برای انجام آسیب به همان اندازه که برای انجام خوبی است، گسترش میدهد.
112. بلعام دستمزد شرارت را دوست دارد
بلعام یک نبی واقعی بود — خدا با او سخن گفت، او دقیقاً شنید، و هنگامی که دهانش را برای لعنت کردن اسرائیل گشود، به جای آن برکات بیرون آمد. اما عهد جدید آنچه را که بلعام واقعاً میخواست توصیف میکند: او دستمزد شرارت را دوست داشت. او نمیتوانست اسرائیل را لعنت کند، بنابراین به بالاق توصیه کرد که اسرائیلیان را وادار کند تا با زنان موآبی ازدواج کنند و خود را به خطر بیندازند — که موفقیتآمیز بود. او راهی پیدا کرد تا به بالاق کمک کند بدون اینکه واقعاً اسرائیلیان را لعنت کند، به آنها آسیب برساند.
کتاب مقدس: اعداد ۲۲–۲۴; ۲ پطرس ۲:۱۵; مکاشفه ۲:۱۴
درس: بلعام نمونهای از فردی با هدایای روحانی واقعی و دسترسی است که انگیزههایش فاسد بود. او را نمیشد خرید تا دروغ بگوید — هدیه نبوتی او برای این کار بسیار واقعی بود. بنابراین به جای آن، او راه حلی پیدا کرد: مشورتی که آنچه رشوه برای خرید آن در نظر گرفته شده بود را انجام داد، در حالی که دستانش از نظر فنی پاک ماند. توانایی روحانی و یکپارچگی روحانی یک چیز نیستند.
113. بنیاسرائیل درباره مَنّ شکایت میکنند
بنیاسرائیل ماهها در بیابان مَنّ میخوردند. هر صبح ظاهر میشد، میتوانست آسیاب شود و به نان پخته شود، و تمام ملت را تغذیه میکرد. آنها شروع به تحقیر آن کردند. «ما از این غذای ناچیز بیزاریم!» آنها ماهی، خیار، خربزه، تره، پیاز و سیر مصر را به یاد آوردند. خدا بلدرچین فرستاد تا جایی که از سوراخهای بینیشان بیرون میآمد. خشم او شعلهور شد زیرا آنها نعمتی را که او هر روز به آنها داده بود، تحقیر کرده بودند.
کتاب مقدس: اعداد ۱۱:۴–۲۰
درس: مَنّ معجزهآسا بود — به طور ماوراء طبیعی فراهم میشد، هرگز غایب نبود، از نظر تغذیهای کافی بود. مشکل این بود که یکنواخت بود. مردم آنچه را که خدا به آنها میداد با آنچه دنیا به آنها داده بود مقایسه کردند و نعمت خدا را پایینتر یافتند. ممکن است مراقبت واقعی، مداوم و حیاتبخش را از خدا دریافت کنیم و همچنان از آن ناراضی باشیم زیرا با ترجیح ما برای تنوع و خودتعیینی مطابقت ندارد.
114. قورح اقتدار موسی را زیر سوال میبرد
قورح دویست و پنجاه نفر از رهبران جامعه — «رهبران شناختهشده جامعه که به عضویت شورا منصوب شده بودند» — را گرد آورد و علیه موسی و هارون برخاست. «شما زیادهروی کردهاید! تمام جامعه مقدس است، هر یک از آنها، و خداوند با آنهاست. پس چرا خود را بالاتر از جماعت خداوند قرار میدهید؟» موسی به رو درافتاد. خدا آزمایشی پیشنهاد کرد: هر مرد بخوردان خود را میآورد و خدا نشان میداد که چه کسی مقدس است.
کتاب مقدس: اعداد ۱۶:۱–۱۱
درس: شکایت قورح در لباس زبان برابری و انصاف بیان شد — «همه مقدس هستند، نه فقط شما دو نفر.» این دموکراتیک و جذاب به نظر میرسد. اما مسئله واقعی این بود که قورح موقعیت موسی و هارون را میخواست. چارچوب الهیاتی او — «تمام جامعه مقدس است» — از نظر فنی صحیح بود اما کاملاً اشتباه به کار برده شد. استدلالهای محکم میتوانند در خدمت جاهطلبی شخصی ساخته شوند. زبان عدالت و برابری میتواند برای پیگیری پیشرفت شخصی به عاریت گرفته شود.
115. بنیاسرائیل گوساله طلایی را میپرستند
در حالی که موسی ده فرمان را بر کوه سینا دریافت میکرد — از جمله فرمان نداشتن خدایان دیگر — مردم در دامنه کوه گوساله طلایی را میساختند و میگفتند: «اینها خدایان تو هستند، ای اسرائیل، که تو را از مصر بیرون آوردند.» فاصله بین کوهی که شریعت در آن داده میشد و درهای که در آن نقض میشد، از نظر جغرافیایی قابل اندازهگیری بود. زمان بین خروج و بتپرستی چند هفته بود.
کتاب مقدس: خروج ۳۲:۱–۱۰
درس: سرعت بازگشت بنیاسرائیل به بتپرستی پس از رهایی معجزهآسایشان نگرانکننده و آموزنده است. آنها دریای سرخ را بر خشکی عبور کرده بودند. آنها غرق شدن ارتش مصر را دیده بودند. آنها دیده بودند که آب از صخره بیرون میآید. ظرف چند هفته به چیزی نیاز داشتند که بتوانند ببینند و لمس کنند. میل به یک نمایش ملموس، قابل مدیریت و قابل مشاهده از الوهیت پایدار است. برخورد واقعی با خدا ما را به طور خودکار در برابر جذابیت یک جایگزین مصون نمیکند.
116. ناسازگاری پطرس در انطاکیه
در انطاکیه، پیش از آمدن برخی افراد از اورشلیم، پطرس با ایمانداران غیریهودی غذا میخورد. وقتی آنها رسیدند، او شروع به عقبنشینی و جدایی از غیریهودیان کرد، از گروه ختنه میترسید. او بهتر میدانست — او رؤیای غذاهای پاک و ناپاک را دیده بود، به خانه کرنلیوس وارد شده بود، از ایمانداران غیریهودی در شورای اورشلیم دفاع کرده بود. اما در حضور، با نظارت گروه اورشلیم، رفتار خود را تغییر داد.
کتاب مقدس: غلاطیان ۲:۱۱–۱۴
درس: پطرس به آموزش الهیاتی بیشتری نیاز نداشت. او نیاز داشت آنچه را که قبلاً میدانست، زمانی که هزینه اجتماعی وجود داشت، زندگی کند. شکاف بین آنچه ما به صورت خصوصی باور داریم و آنچه به صورت عمومی عمل میکنیم، به ویژه زمانی که مخاطب خاصی نظارهگر است، یکی از چالشهای تعیینکننده صداقت برای هر فرد باایمان است. افرادی که از آنها میترسیم، تمایل دارند تأثیر بیشتری بر رفتار ما داشته باشند تا اعتقاداتی که داریم.
117. هیمنایوس و اسکندر ایمان خود را به کشتی شکستند
پولس از دو مرد نام میبرد: هیمنایوس و اسکندر، که ایمان و وجدان نیکو را رد کرده بودند و «در مورد ایمان دچار کشتیشکستگی شده بودند.» در جای دیگر از هیمنایوس ذکر شده است که میگفت رستاخیز قبلاً اتفاق افتاده است، که ایمان برخی را از بین برد. آنها سرگردان نشده بودند یا به تدریج محو نشده بودند — آنها فعالانه چیزی را که زمانی داشتند، رد کرده بودند.
کتاب مقدس: اول تیموتائوس ۱:۱۹–۲۰؛ دوم تیموتائوس ۲:۱۷–۱۸
درس: ترکیبی که پولس شناسایی میکند — رد ایمان و وجدان نیکو — آموزنده است. کشتیشکستگی ایمان و رها کردن وجدان معمولاً با هم همراه هستند. وقتی شروع به انتخابهایی میکنیم که وجدان ما را نقض میکنند و از رسیدگی به آسیبی که ایجاد میشود دست میکشیم، تمایل داریم که در نهایت باورهای خود را با رفتارمان مطابقت دهیم، نه اینکه رفتارمان را با باورهایمان مطابقت دهیم. وجدان سیستم هشدار اولیه است. نادیده گرفتن آن به مدت کافی، آنچه را که باور داریم تغییر میدهد.
118. یهوشافاط اشتباه اتحاد خود را تکرار میکند
حتی پس از توبیخ شدن توسط نبی به خاطر اتحادش با آخاب، یهوشافاط یک اتحاد تجاری دیگر تشکیل داد — این بار با آحازیا، پسر آخاب. آنها با هم ناوگانی از کشتیهای تجاری ساختند. نبی الیعازر به یهوشافاط گفت که کشتیها به دلیل اتحادش با آحازیا نابود خواهند شد. کشتیها غرق شدند. سپس یهوشافاط از پیوستن مردان آحازیا به سرمایهگذاری بعدی خودداری کرد — اما تنها پس از آنکه اولین سرمایهگذاری قبلاً شکست خورده بود.
کتاب مقدس: ۲ تواریخ ۲۰:۳۵–۳۷؛ ۱ پادشاهان ۲۲:۴۹
درس: یهوشافاط یک بار اصلاح شد، عقبنشینی کرد و سپس دوباره همان نوع اشتباه را با شریکی متفاوت از همان خانواده مرتکب شد. او درس را پس از شکست دوم به کار بست. برخی از یادگیریها تنها از طریق تجربه مکرر همان پیامد اتفاق میافتد که ناامیدکننده اما واقعی است. هدف این است که درسها را اولین بار که آموزش داده میشوند به کار ببندیم، نه اینکه منتظر شکست دوم باشیم.
119. دیوتْرِفِس از استقبال از همایمانان خودداری میکند
یوحنای رسول نوشت که دیوتْرِفِس، که دوست داشت اول باشد، از آنها استقبال نمیکرد. نه تنها این — او همچنین از استقبال از دیگر برادران و خواهران در مسیح خودداری کرد، کسانی را که میخواستند این کار را انجام دهند متوقف کرد و آنها را از کلیسا بیرون راند. او مزخرفات بدخواهانه درباره یوحنا پخش کرد. این زبان نشان میدهد که او یک رهبر کلیسای محلی بود که از موقعیت خود به عنوان نگهبان برای طرد کردن افرادی استفاده میکرد که حضورشان برتری او را تهدید میکرد.
کتاب مقدس: ۳ یوحنا ۹–۱۰
درس: دیوتْرِفِس انجیل را رد نکرد؛ او مردم را رد کرد. نگهبانی او شخصی بود، نه الهیاتی. استفاده از اقتدار مذهبی برای طرد کردن افرادی که موقعیت شما را تهدید میکنند — به جای محافظت از جامعه در برابر آسیب واقعی — یکی از راههایی است که قدرت در زمینههای خدمتی فاسد میشود. انگیزهی زیربنای عمل اهمیت فوقالعادهای دارد.
120. شاگردان از عیسی میخواهند که کودکان را دور کند
مردم کودکان خردسال را نزد عیسی میآوردند تا او دستهایش را بر آنها بگذارد. شاگردان آنها را توبیخ کردند. عیسی خشمگین شد و گفت: «بگذارید کودکان خردسال نزد من بیایند و آنها را باز ندارید، زیرا ملکوت خدا به چنین کسانی تعلق دارد.» شاگردان فکر میکردند که زمان عیسی را به طور کارآمد مدیریت میکنند. آنها به نمایندگی از او تصمیم گرفته بودند که کودکان اولویت نیستند.
کتاب مقدس: مرقس ۱۰:۱۳–۱۶
درس: شاگردان دسترسی کسانی را که کماهمیتتر به نظر میرسیدند، فیلتر کردند. کودکان هیچ جایگاه، منبع، و مشارکت آشکاری در مأموریت نداشتند، آنگونه که آنها میفهمیدند. افرادی که دسترسی آنها را محدود میکنیم — کسانی که تصمیم میگیریم ارزش وقت کسانی را که از آنها محافظت میکنیم ندارند — فرضیات ما را درباره اینکه چه چیزی و چه کسی اهمیت دارد، آشکار میکنند. خشم عیسی یکی از واکنشهای عاطفی نادری است که به صراحت در اناجیل ذکر شده است. او کودکان را جدی گرفت. شاگردان این کار را نکرده بودند.